تبليغاتX
دفتر دلتنگی های من
وچنین شد که......
سلامممممم

بعد از کلی دوری سلام

دلم واسه وبلاگم خیلی تنگ شده بود

کیس ما پکیده بود برا همین من نمیتونستم بیام نت و برا همین کلی از وب نویسی جاموندم

من و. آرین و محمود هر سه خوبیم

امید وارم تک تک دوستامم خوب باشن

وهیچ کدوم آنفلانزای خوکی نگرفته باشن

مواظب خودتون باشید

امید وارم منم فراموش نکرده باشید دوستون دارم

راستی دیشب مامان و بابام و احسان رفتن مشهد انشاالله بهشون خوش بگذره وسالم برگردن

+ نوشته شده در  سه شنبه دوازدهم آبان 1388ساعت 3:2  توسط آسیه  | 

با سلام به دوستان عزيز تر از جان

با تاخير ماه مبارك رمضان مبارك

من امسال بعد از دو سال دارم روزه ميگيرم درسته كه روزا طولانيه اما خداييش روزه گرفتنم كيف خودش داره

من كه دوسش دارم

واقعا از دست كسايي كه فكر ميكنن خيلي با كلاسن كه تو ملا عام روزه خواري ميكنن حرص ميخورم

واقعا آدماي بي خودين

حالا بعضيا به هر دليلي نميخوان يا نميتونن روزه بگيرن خوب نگيرن تو خونه يا يه جاي پنهاني اون چه رو كه ميخوان بخورن

اما تو خيابون ميون جمعيت تظاهر به روزه خواري واقعا زشته

وايييييييييييييي از دست اين مرداي سيگاري كه ديگه آدما به نقطه جوش ميرسونن بابا اي زوزه بكشين به جاي سيگار آخه ديگه سيگار نه واسه معده نه واسه ميگرن نه واسه هر مرض ودرد بي درمون ديگه كه خوب نيست كه شما تو خيابون اين كوفتي رو گذاشتيد گوشه لباي آتيش گرفتتون و دارين نشون ميدين روزه نيستيد

كاش ..........................

نميدونم چي كاش

روزه نماز و طاعات همه قبول

ببخشيد اگه تند رفتم

التماس دعا

 

+ نوشته شده در  یکشنبه هشتم شهریور 1388ساعت 2:51  توسط آسیه  | 

با تاخير بسيار سلام

جاتون خيليييييييييي خالي بود يه چند روزي رفتيم شمال

هوا كه حرف نداشت خنك و باروني

خود شمالم كه هميشه خوب و قشنگ و دوست داشتني بوده

واي خدا هر وقت بقچه ي پولت برام بفرستي حتما يه ويلا تو شمال ميخرم

آره ديگه خيلي خوش گذشت آرينم براي اولين بار بود كه شمال ميومد البته پسرم دريا رو قبلا ديده بود  (خليج فارس) اما درياي شمال و نديده بود منظورم  درياي كاسپين  يا همون درياي خزره

بسي در آنجا خود را با خوردن و آشاميدني هاي حلال خفه كرديم

نميدونم چه ويروسي تو هواي شمال هست كه ادم سيرموني نداره هرچي ميخوره باز گرسنس

اين ويروس حتي به جون آرينم افتاده بود ومن بسيار بسيار مسرور بودم كه كودك دلبندم باز لب به خوردن گشوده

هر چند باز به محض ورود به تهران قفل محكمي به لب آرين خورد وباز ساز نميخورم آرين زده شد

ولي هنوز شادي سفر در من هست

ممنون شوهر گلم از چيدن تداركات سفر وممنون از همكاريت تا من لذت بيشتري از مسافرت ببرم

دوست دارم هوارتااااااااااا

+ نوشته شده در  دوشنبه دوازدهم مرداد 1388ساعت 2:25  توسط آسیه  | 

سلام به دوستان عزيز تر از جان

چند روزه اين قدر دلم ميخواد يه قلمبه پول خدا از آسمون برام بندازه

بعد من ورش دارم و برم اول از همه يه خونه ی خیلی بزرگ بخرم که با اومدن ۲-۳ تا اسباب بازی آرین شلوغ درهم برهم معلوم نشه

بعد یه کلفت و یه آشپزم استخدام کنم من بشینم کلفته جمع و جور کنه آشپزه هم شام ونهار درست کنه

خداییش خیلی باحاله ها نه؟؟؟؟؟

ولی خوب به قول قدیمی ها

شتر در خواب بیند پنبه دانه    گهی لپ لپ خورد گه دانه دانه

البته دور از جون من

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و سوم تیر 1388ساعت 3:25  توسط آسیه  | 

من 26 سالم تموم شدددددددددددددددددددددددددددددددددددددددددددددددددددددددددد كلي بزرگ شدما روز 14 تير كه شب تولد حضرت علي بود در sfc سوپر استار توسط محمود جان تولد من برگزار شد وهمون روز پر خس و خاشاك البته نه از اون خس و خاشاك گفته شده توسط مح.....اح........اد بلكه منظورم پر گرد وخاك بود يه جشن كوچولو توسط همسري عزيز گرفته شد ومامان و بابا و مادر بزرگا هم بودن كادوها همه نقدي بود به جز كادوي شوشو كه يه گوشي موبايل و دوجلد رمان بود واز طرف آرين يه گردنبندطرح هندي با سنگ هاي عقيق و لاجورد بود كلي خوش گذشت منم به بابام يه ست عطر و اسپري دادم به محمودم يه شلوار خوشگل ويه زير بغلي نيوا از طرف آرين به خود آرين يه لپ لپ وبه احسان پول دادم مامايناهم واسه محمود به عنوان روز مرد يه پيراهن ومامازي و مامان جونم به ترتيب ست لباس زير و يه عطر جيبي دادن بله باكلي كادو وپول برگشتيم خونه جاتون خالي از محمود شوهر بسيار مهربان و همدل و بي رياي خودم همين جا تشكر ميكنم از مامان وباباو برادر و مادر بزرگام هم ممنونم البته من چند كادوتولدم از چندي قبل گرفتم مثلا وقتي كرمانشاه بودم مامان سودابه يه لباس خواب و يه بلوز بهم دادو گفت پيشاپيش تولدت مبارك برادر شوشو ونامزدشم يه پيراهن بهم دادن سه چهار روز به تولدمم يه كي از دوستانم به اسم سحر رهبر به خونمون اومد ويه دامن قهوه اي برام كادو آورده بود خالمم يه عطر و يه اسپري برام خريد و يه روز كه خونه ماماينا بودم بهم دادد واقعا من شرمنده اين همه لطف شدم ممنونم از همه ممنونم ممنونم ممنونم
+ نوشته شده در  چهارشنبه هفدهم تیر 1388ساعت 14:33  توسط آسیه  | 

(مطلبي كه نوشتم ارسال كردم اما پريد) اين بود..

این مدت حسابی فکرم درگیره

اول این که روز پدر نزدیکه ومن موندم واسه بابام و محمود چی بخرم پدر محمودم که خدا بیامرزدش مثل هر سال براش یه تنور نون میخریم که انشاالله ثوابش برسه به روحش (لطفا یه صلوات بفرستید براش ) خداییش پدر شوهر نمونه ای بود

دوم این که ۵ تیر تولد مامانشوشو بود دلم میخواد این دفعه که میرم کرمانشاه براش یه چیزی ببرم به عنوان کادو تولد ولی موندم چی بخرم که هم درخور سنش باشه هم گرون نباشه

تولد من ۱۶ تیره یعنی ۱۵ تیر که تولد حضرت علیه من باید به محمود کادو بدم اون به من

میخوام ۱۵ تیر ماماینا رو دعوت کنم رستوران همونجا هم تولدم برگذار کنم هم کادوهای بابام ومحمود بدم

نظرتون چیه؟؟؟

راستی میخوام واسه وبلاگ آرین عکس بذارم اما تاینی پیکو بستن منم از جای دیگه بلد نیستم عکس بذارم اگه سایت دیگه ای واسه نانلود عکس سراغ دارید بهم معرفی کنید لطفاااااااااااااااااا

+ نوشته شده در  شنبه ششم تیر 1388ساعت 3:13  توسط آسیه  | 

كلي نوشتم ارسال كردم اما نيومد

منم ديگه حوصله دوباره نوشتن ندارم

فقط اين كه ۱۰ روز ديگه تولد منه آآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآاخ جون

كادو ميگيرم البته همون روز بايد كادو هم بدم هم به بابا ذهم به محمد چون شبه تولد من تولد حضرت علي (ع) هم هست

اگه سايتي كه بشه ازش عكس دانلود كرد سراغ داريد بهم معرفي كنيد خواهش ميكنم

+ نوشته شده در  شنبه ششم تیر 1388ساعت 3:1  توسط آسیه  | 

ما براي راي گيري كرمانشاه بوديم

يه يك هفته اي اونجا بوديم وقتي بر گشتيم ديديم وايييييييييييييي

تهران چه خبره

البته اين مدت هم به وسيله ماماينا يه چيزايي شنيده بودم اما فكر نميكردم تنا اين حد جدي باشه

از همه بد تر ني‌ني سايت بستنحالم خيلي گرفت

بابا چرا تهران اين شكلي شده؟؟؟؟؟؟

تا كي اين كشت و كشتار ادامه داره؟؟؟

دروغ بگم؟ نه من واقعا ميترسم خيلي

خدا بهمون رحم كنه

+ نوشته شده در  دوشنبه یکم تیر 1388ساعت 20:23  توسط آسیه  |