تبليغاتX
دفتر دلتنگی های من
وچنین شد که......
گفتنی ها بسیار است اما من به همینبسنده میکنم

دست خوش دوستان من

خسته نیاشید ایرانیان مسلمان

امام حسین (ع) همیشه کمکتان

راه حسین (ع) ادامه دارد همان طور که در هر زمانی یزید دوران حضور دارد

به زودی بر میگردم با کلی حرف

+ نوشته شده در  دوشنبه هفتم دی 1388ساعت 4:17  توسط آسیه | 
سلام

محرمم اومد

عزاداریهاتون قبول

مارو هم دعا کنید

خدا یا به ما لیاقت بده تا امسالم جزو عزاداران امام حسین باشیم

خدا یا به ما لیاقت بده تا امسال جزو عزاداران واقعی امام حسین باشیم

خدایا امسال عاشورا حاجت مردم ایران رو براورده کن

ای خدا ازت همه خوبی ها رو واسه همه عزیزانم خواستارم

+ نوشته شده در  شنبه بیست و هشتم آذر 1388ساعت 3:5  توسط آسیه | 
میخوام کلی پر حرفی کنم آخه دلم خیلی گرفتس

از بی قانونی از خدا

از کجا بگم................. بذارید اول از قانون بی قانونی بگم هان بهتر نیست ............. بذارید با سند بگم عکس های زیر و ببینید

 

خوب دیدید

میدونم میخواید بگید در روز هزار تا ازاین ماشینای شهرداری در حال جمع دست فروشا دیدید اما خوب دقت کنید باتوم های دستشونم دیدید

منم خیلی دیده بودم اما این بار فرق میکرد اونا میزدن هم صاحب وانت و هم اونایی که میومدن برای وساطت من این عکسا رو از بالا گرفتم از پنجره خونمون  مگه این مملکت قانون نداره ، دادگاه نداره، قاضی نداره ، زندان نداره

آخه این درسته هرکی یه چماق بگیره دستش و بزن سر و کله ی مردم؟؟؟؟

نمیدونم واقعا نمیدونم بذارید یه شعر از فریدون مشیری براتون بنویسم

جانی شکسته دارم، از دوستی گریزان

در باورم نگنجد بیداد از عزیزان

وایا!ستیزه جویان ،با دشمنان ستیزند

آیا برادرانیم با یکدگر ستیزان؟

اه، آن امید ها کو؟چون صبح نو شکفته

تا حال من ببیند در شام برگ ریزان

از جور دوست هر چند از پافتادگایم

ما را ازین گذرگاه ای عشق بر مخیزان!

و اما خدا

چند روز پیش یکی از دوستی بابام که چایی ریز هیئت بود فوت کرد اونم در حالی که وضع مالی خیلی خیلی بدی داشتن تازه زنشم سرطان داره و در حال شیمی درمانیه با یه دختر و یه پسر سر باز

حتی پول دفن آقا هه رو هم نداشتن میگن جنازه یه روز تو خونه مونده بوده تا این که بابام با اهالیه هیئت پول جمع میکننو میبرن متوفا رو دفن میکنن

حالا با چه بد بختی و با چه کمکایی مراسم مختصری برا بنده خدا میگیرن بماند دلم خیلی گرفت گفتم خدایا یعنی نمیشد تو تو این شب های عیدی به جای این که آقای خونواده رو بردی زن خونواده رو شفا میدادی؟؟؟؟

هر چند که بابام میگه گاهی این جور مسائل واسه آزمایش ماست که ببینیم چند مرده حلاجیم

من این موضوع رو با دوستای نی نی سایتیم مطرح کردم

واونا هم کلی کمک کردن ومن به داشتن چنین دوستایی افتخار

خدایا من تو رو تا به حال به خاطر تن سلامت خانواده خوب شوهر خوب بچه ی سلامت و صالح شکر کردم

ولی این بار میخوام بعد از همه اینا بگم

خدا یا شکرت که به من دوستای خوب عطا کردی ومنو با کسایی آشنا کردی که دل دریایی و قلبی پر از مهر دارن

خدایا شکرت

+ نوشته شده در  دوشنبه شانزدهم آذر 1388ساعت 2:15  توسط آسیه | 

سلام

عیدتون مبارک

 شادی، سر خوشی، سلامتی ،تندرستی  ، بهروزی، پیروزی ،خوش حالی، خوش تیپی، خوش اندامی، شیک پوشی، پولداری، پر مهری، زیبایی، با خدایی، با ایمانی، خوش شانسی، خندانی وهر چیز خوی دیگرو از خداوند مهربون واستون آرزومندم

عید قــــــــــــــــــــــــــــــــــــــربان مبارک 

+ نوشته شده در  جمعه ششم آذر 1388ساعت 20:41  توسط آسیه | 
صدای دست صدای لی لی لی - موزیک- سوت - پرواز نقل وپول و سکه مبارک باد بر سر ما

درست سه سال پیش درست ۳۶ ماه پیش

گویی همین دیروز همین چند لحظه پیش

محمودم همسرم همراهم  همرازم همه کسم همه وجودم همه دلخوشی هایم دوستت دارم

گرمای دستت حرم نفس هایت آهنگ صدایت  جذاب و دوست داشتنی هستند

واکنون که فرزند تو را با عشق در آغوش دارم با تمام وجود میگویم

عاشقت هستم و تا ابد عاشقت میمانم

+ نوشته شده در  یکشنبه یکم آذر 1388ساعت 12:8  توسط آسیه | 
سلام روز چهارشنبه کلی مهمون داشتم مهمون که نه کلی فرشته خوشگل با ماماناشون اومده بودن خونه ما

بله دوستای نی نی سایتی اومدن

هر کدوم زنگ زدن و با یه فرشته ی ناز قدم به خونه محقر ما گذاشتن

خدا میدونه اون روز چقدر به آرین خوش گذشت

ولی وقتی همه رفتن آرین بغض کرد و زد زیر گریه بچم ۱ ساعت گریه میکرد و میگفت نی نی( انگار خودش خیلی بزرگه)

ولی در کل خیلی خوب بود

منم از این بی حوصلگی خارج شدم

بچه ها ممنون که اومدید

چند تا عکس از آرین و دوستاش

اتاقش ببینید

آرین و فاطمه

پفیلا خورون

بازهم پفیلا خورون

آرین و امیر فراز

+ نوشته شده در  شنبه سی ام آبان 1388ساعت 3:8  توسط آسیه | 
سلام

از وقتی مامان شوشو اومده و رفته آرین یه سره تو خونه راه میره و میگه عدیز یعنی عزیز

به مامان محمود میگه عزیز و هی کارای مامان و یاداوری میکنه

گاهی دلم واسه دل کوچیکش میسوزه طفلی بچم نه خاله داره نه عمه

یه دایی داره و یه عمو که اصولا از هر دوتاش با محبتش کم پیدا میشه یعنی اصولا مردا زیاد اهل بروز محبت نیستن اونم به کودکان

حالا از همه اینا بگذریم بچم دوتا مامان بزرگ و یه پدر بزرگ داره که تازه یکی از مادر بزرگاش کرمانشاهه و بچم چند ماه یه دفعه میبینتش

امروز این قدر به مامان محمود اصرار کردم بیاد تهران پیشمون که احساس کردم طفلک از تعجب داره شاخ در میاره

ولی خداییش از حق نگذریم بهترین مادر شوهر دنیاس

******* عزیزی که برام نظر گذاشتی که چیزایی که مینویسم فقط برا خودم جذابه وبرا بقیه کسل کنندس

من همه این چیزا رو واسه دل خودم مینویسم اگه خوشت نیومده میتونی نخونی*****

واما آخر

  تا توانی دلی به دست آور                                                      دل شکستن هنر نمی باشد

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و ششم آبان 1388ساعت 2:18  توسط آسیه | 
سلام

حالم خیلی گرفتس عمه سیمین و سحر دیروز رفتن کانادا صبح اومدم زنگ بزنم مامان بزرگم و بهش جاخالی دخترش و سبز بگم نا خدا گاه شماره عممو گرفتم یهوووووووو تودلم خلی شد انشاالله هرجا هستن خوش وخرم باشن

واکسن آرین رو هم امروز زدم پسری خیلی اذیت شد تبش و با شیاف و استامینوفن کنترل کردم اما جای واکسن پاش خیلی درد میکنه طفلی چلاق چلاق راه میره اگه دستمونم بخوره به پاش دادش میره هوا و لب ور میچینه

جیگرم براش آتیش گرفته

راستی یه سوال چرا برای نظر دادن تو وب آرین پسپرد میخواد ؟؟؟؟؟؟؟

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیستم آبان 1388ساعت 3:23  توسط آسیه |